آره آره آره
شیوه ی ژ عوض شده. حالا گاهی هم گوش می کند. وقتی مجبور است. اما در تمام مدت می گوید: آره آره آره.
می گویم دوستش قرار است هالوکس والوکس -تلفظ درستش را نمی دانم - عمل کند و همراهش می رود بیمارستان. می گوید آره آره آره.
می گویم می دانی هالوکس والوکس چه عملی است. می گوید آره آره آره.
- عه می دونی.
- چی رو؟
اصلا گوش نکرده و فقط می گوید آره آره آره.
نمی دانم اخلاق قبلی بهتر است که مدام حرف می زد یا این که مدام می گوید آره آره آره.
بالاخره هم نشد قرار تنظیم کنیم. خداحافظی کردم و او گفت: آره آره آره. خدافظ خدافظ خدافظ
یکی از سریال های جم را برای میم تعریف می کند. او هم با دقت گوش می کند. میم از من هم سخت گیرتر است در انتخاب فیلم و سریال. در دوستی هم بامرام تر.
من خیلی تحمل نمی کنم. صریح اعلام می کنم که همه شون مزخرف هستند. البته چندتایی را دیده ام؛ به توصیه ی استادم. برای فهمیدن ذائقه ی مردم. بعضی را هم همراه خانواده! اما جرات نمی کنم بگویم می دانم آنوقت تمام سریال های تمام شبکه های جم در تمام سانس ها را تجزیه تحلیل می کند. مخصوصا نکات آموزشی و درسهایی که باید بگیریم.
صحبت ها که تمام می شود تا چند دقیقه گوشم زنگ می زند. بهره هوشی اندکی دارد. (این عادت را توی آموزش و پرورش یاد گرفتم. شناسایی خنگول ها را می گویم. که برخلاف ادعای عموم زیاد هم بودند. بعضی از بچه ها واقعا یاد نمی گرفتند. هیچ تلاش و ترفندی هم درباره شان موثر نبود. و والدین همین خنگول ها خیال می کردند بچه های نابغه دارند.) فکر می کنم چندتا از دوستانم خنگولی هستند. نه در حد ژ اما ... عجیبه که اعتماد به نفس بالایی دارند اغلب. اما به طرز عجیبی پرتلاش هستند.
دوست باهوش هم داشته ام. باهوش های تنبل. آخرین نفرشان هر کار کوچک را طوری انجام می دهد انگار کوهی کنده است. شاید توی عمرش یک کار را تمام و کمال انجام داد آن هم به زور و اجبار من.
گاهی یک نظم تحمیل شده بیشتر جواب می دهد تا انگیزه.