سرم سوت کشید از این همه تکرار. به نظرم سماجتی که داشت تا مرا قانع کند دلیلی غیر از من داشت.

تکرار کرد

تکرار کرد

تکرار کرد

تا من باور کنم و آن وقت خودش باور کند.

نیاز داشت باور کند تا به خود مجوز دهد. برای کاری که عمق وجودش راضی نبود. برای همین وجودش هنوز دوست داشتنی است و خودش این را نمی داند.

و من:

تکرار می کنم

تکرار می کنم

تا او نتواند خود را فریب دهد.

و من نیز یادم بماند برای زیبا ماندن نباید زشتی ها را ببلعم.