نوشتن فی البداهه. بدون فکر و دغدغه که حاصلش هم اغلب بهتر است از اونی که نگران هستی و دقت می کنی و مطالعه و ...

این چیزی نبود که می خواستم بگویم.

می خواستم از بیماری حرف زدن بگویم. و این که چقدر نیاز دارد که بنشیند و یک ریز حرف بزند و اصلا مهم نباشد من چه فکر می کنم. گاهی با ظرافت وسط جرف های بی ربطش می روم تا کمی به خود بیاید. لبخند می زند و می گوید حرفم نصفه مانده!

یک بار هم از او خواستم بخشی از خاطراتش را برایم تعریف کند.. به جایش درس تاریخ برایم گفت. تاریخ جهان! که هیچ ربطی به خاطرات خودش نداشت. حتی وقت ندارد یک کتاب هم بخواند.

اما راستش را بخواهید دلیل ملاقاتش از همه اینها مهمتر بود: کسی در تلگرام پستی گذاشته بود که مطابق خواسته اش نبود و می خواست نزد کسی بگوید و ... نگذاشتم این یکی را تعریف کند. قبلا تجربه داشتم. دیگران را متهم می کند بدون سواد کافی پست می گذارند. خودش بدون سواد - حتی ناکافی- انها را نقد می کند.

بخشی هم طبق معمول به تکرار انچه گفته می پردازد.

من؟

من هیچ. من نگاه. به عقربه های ساعت. که کی تمام می شود این شکنجه.

نمی دانم چرا برای دیوار تعریف نمی کند. بی شک صبورتر از من است دیوار.

 

امروز روز خطاها بود. از دوست دیگری هم خواستم خاطراتش را بگوید. بخش خاصی از خاطرات. گفت همه را نوشته. چه خوب! پس در اولین فرصت برایم بفرست.

فرستاد. یک داستان. البته خاطره بود که داستان نشده بود. مربوط به گذشته و نامربوط به انچه من از او خواسته بودم.

 

مدتها با کسی سرکردم که حرف نمی زد. نه تمایل داشت و نه بلد بود. آرزوی ادمهایی را داشتم که حرف بزنند و نصیبم شد. نه یکی که چندتا.

دیگرتر داستان طولانی بود که ه. خ تعریف کرد. با جزئیاتی که هیچ ربطی نداشت به داستان - یعنی همان خاطره- اصلی. این بار کسی دیگر اعتراض کرد. که می شد در دو خط بگویی. برایش جالب بود که دیگران گوش می دهند. همه در رودربایستی.

 

همیشه از پیری می ترسیدم و حرافی. حالا دوستانی دارم که خیلی پیر هم نیستند و حراف. از کودکی حراف بودند. چه میدانم. از اولین روزهایی که می شناختمشان حراف بودند.

دیگرتر کتاب بوطیقای جدید را می خوانم. ترجمه ابوالفضل حری. هر جمله فحشی نثار اشیای اطرافم می کردم. کاش لطف کنند و اگر فارسی بلد نیستند ترجمه نکنند. شاید بعدها کسی ترجمه کند. اما با وجود یک ترجمه غلط و بد و وحشتناک، فقط کتاب را ترجمه شده می پندارند و ...

چقدر حرف زدم.