آقای میم
دنبال یک دلیل می گشتم، تا خودم رو توجیه کنم. انگار اصلا نیازی برای این کار هست!!
می خواستم از شر ارازل و اوباش خلاص شوم. حضور آنها را تحمل نمیکردم، اما مگر همراهانم با آنها چقدر تفاوت داشتند؟
نشستم و تحمل کردم. بد نبود بدانم آنها چطور آدم هایی هستند.
دنبال یک دلیل می گشتم، تا خودم را توجیه کنم. انگار اصلا نیازی برای این کار هست!!
دورباره آقای میم فضولی کرده است. اینبار یک حرف مزخرف و چرت را در دهان دخترک نفهم گذاشته، تا بدین وسیله مرا آزار دهد. شاید لطفی در حق من کرده است. اگر چه قصدش آزار بود، اما با حرف او و حرف احمقانه ی دخترک ابله، به خود آمدم و یادم افتاد که نباید به قضاوت دیگران -یخصوص احمق ها- اهمیت بدهم.
آقای میم اینبار با دخترک احمق هم همین کار را کرد. دوستی او دوستی خاله خرسه است. حرف هایی را که دخترک پشت سر همکارش زده بود به او گفت و دخترک را شرمسار کرد.
باید مریض باشم که بار دیگر با میم حرف بزنم