یازده تا پیچ داشت. ما در پیچ پنجم بودیم. زهرا از روبرو به طرف ما می آمد. دهنش را کج کرد و پرسید کجا می روید؟ به جای اینکه جوابش را بدهم به فرم صورتش نگاه می کردم. خندیدن بلد نبود و به جای خنده، فقط دهنش را کج می کرد. فاطی که از زهرا متنفر بود به تندی جوابش را داد. به صورت فاطی نگاه کردم. او لازم نبود دهنش را کج کند تا ادای خنده دربیاورد. دهن او به طور طبیعی کج بود. نمی دانم چه گفت که زهرا عصبانی شد و جوابی تند به او داد.
چیزی نگذشت که هر دو با هم و به تندی شروع به دعوا کردند. اما من فقط به صورتشان نگاه می کردم و به دهن های کج هر دو.

سال ها بعد کسی پیدا شد که عاشق دهن کجی های فاطی شد.
اما بیچاره زهرا کسی را پیدا نکرد.