بوم سفید
محض خنده رفتم قیمت بوم های آماده را نگاه کردم. کیفیت متوسط. بوم هایی که من حاضر نیستم روی آنها وقت بگذارم و نقاشی کنم. قیمت ها را جمع کردم. چرا؟
هم وقت خودش را گرفت هم وقت مرا. پیشنهادی داشت برای خرید نقاشی هایم. خرید که نه. فروش. و اگر فروخت پولش را بدهد و اگر نفروخت نه کارهایم و نه پول!! چیزی در میان نیست. اما اگر قرارداد ببندم و کارهایم را به او بدهم. و او بتواند ده برابر آنچه به من میدهد بفروشد؛ آنوقت بدقولی هم نکند و احتمالا پول را بدهد- احتمالات را جمع کنی به دودرصد هم نمی رسد- بعدا پولی را به من می دهد که با آن نمی توانم بوم سفید به جایش بخرم.
ترحیج می دهم نقاشی ها را نگاه دارم و به چشم بوم های سفیدی نگاه کنم که می توانم دوباره روی آنها نقاشی کنم. زیرا کیفیت شان نسبتا خوب است و با آن پول احتمالی در آن آینده ی احتمالی، بوم هایی به این خوبی نمی توانم بخرم.
نمی دانم چرا هم وقت خودش را گرفت هم وقت مرا.
چرا فکر کرد از پشت کوه آمده ام. منظورم اینست که چطور فهمید از پشت کوه آمده ام ولی نفهمید اکنون پشت کوه هم اینترنت هست.
از این به بعد به نقاشی هایم به چشم بوم های سفید مرغوب نگاه می کنم!