بازگشت
دوستی گفت داره پیچی رو دنبال می کنه. و دوست دیگه و بعد هم یکی دیگه.
به دوستی که کمی جیوتیش میدونی زنگ زدم و اتفاقا یادم افتاد به این. دیدم او هم دنبال می کنه. معتقد بود درسته. به دلایلی و فقط برای یک تاریخ خاصی به دنبال یک سرنخ می گشتم.
جالب بود برام. نوشته ها و تلاقی ها. در موردی که می خواستم اطلاعاتی گرفتم و درست. شاید صحیح نباشه که وقتی یک گزاره ی درست می شنویم فرض کنیم همه درست خواهند بود. اما در هر صورت دوباره نگاه کردم. یک تاریخ عام داده بود. برای رنجش ها. رنجش های قدیمی. خنده ام گرفت. همه رنجش دارند. اما بعد تاریخ دقیقتری داد. گشتم در یادداشت های روزانه.
بالاخره در وبلاگ تاثیراتش را دیدم. در آن زمان نیمه ی دوم ابان و نیمه اول آذر!! تو این تاریخ فقط یک دروغ ثبت شده. یک دروغ بزرگ که پیامدش بحث و جدل های بسیار پیش آمد. عجب دروغی بود!! و عجب دروغ گویی! توی عمرم آدمی رو ندیدم که اینقدر با حرف هاش فاصله داشته باشه. که اینقدر خودش رو فریب بده و باعث آزار اطرافیانش بشه. بعد هم با وجدانی آسوده ادامه بده و خودش رو محق بدونه.
یک بار حسودیم شد. نه به کارهایی که کرده بود اونطور که خودش خیالی می کرد. بلکه به این احساس رضایت از خود! من همیشه در حال شلاق زدن به خودم هستم. اغلب به خاطر رفتار دیگران. و احساس این که من باعث شدم. حتی چیزهایی که خارج از اختیار من بوده. و او به راحتی اعمالش رو که منجر به تخریب اطرافیانش شده؛ روی دیگران پرتاب می کنه. شخصیت خوبیه برای داستان.