کلاس درس
کلاس درس است و من مشتاق یادگیری. استاد حرف می زند و تمام توجه اش - اغراق نکنم نیمی از آن - متوجه دوست دختر سابقش است که او هم مثلا در حال یادگیری!
هیچ وقت دوست نداشتم این حالت را: وقتی استاد با یکی از شاگردان دختر در حال لاس زدن است و بیش از حد توجه و نگاه و ارفاق و تحسین و ... حالم بد می شود. انگار توی رختخواب دو نفر نشسته باشی! تکلیفت روشن نیست. باید نگاه کنی؟ خجالت بکشی؟ چشم هایت را ببندی؟ حضورت را انکار کنی؟
برای همین بیرون آمدم. و البته دلایل دیگر.
صدای دختر روی روانم بود وقتی که حرف می زد. لکنت داشت. چندش آور بود برای من و لابد جذابتر برای او؛ وقتی انرژی زیادی برای ادای بعضی حروف صرف می کرد و همراهش چشم ها و اعضایش را هم تکان می داد.
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 20:23 توسط زری ورپریده
|