مدیریت روابط
گاهی سالها طول می کشد تا با خود به تفاهم برسی. تا خود را سرزنش نکنی.
ناهید گفت هر دو ایستگاه می توانم پیاده شوم. من هم صحبتم را ادامه دادم. بعد گفت: اما امروز بار دارم و باید نزدیک خانه پیاده شوم.
جلوی در به باری که در دستش بود اشاره کرد. بالاخره پیاده شد. نمی دانم زبان را برای چه اختراع کرده اند. کافی بود بگوید اینجا باید پیاده شوم.
قبل از آن هم ناهید گفت کسی شماره تلفن اش را گرفته بود و مدام زنگ میزد. گفت حسابی کلافه ام کرد از بس زنگ زد.
فهمیدم مدیریتی روی روابط اش ندارد. می شود خیلی راحت تماس ها را کنترل کرد. می شود گفت اکنون وقت صحبت ندارم. می شود تلفن را از پریز کشید. می توان ....
از این همه راه یکی را بلد است. جواب بدهد و بعد هم پشت سر مخاطب بگوید مزاحم است.
دانشگاه که می رفتم آناهیتا این کار را می کرد. گردنش را کج می کرد و از جایی عبور می کرد که مطمئن شود تو او را می بینی. ناچار میشدی بپرسی : عزیزم چرا ناراحتی. حالا با این لحن هم نمی پرسیدی در هر حال دلجویی میکردی به رسم ادب. بعد هم او به دیگران می گفت که ببین فلانی چقدر فضول است.
حالا ناهید خانم را که می بینم از چند قدمی او فرار می کنم تا مبادا بحثی باز شود و ندانم که حرف بزنم یا سکوت کنم یا فقط گوش کنم یا مودب باشم یا چه!! بهتر است حتی چشمم به چشم او نیفتد.
و دوست دیگری که تلگرام ندارد. می پرسم چرا؟ نمی گوید ادای روشنفکری. بلکه توضیحات مسخره ای می دهد و تو هر بار مجبوری زنگ بزنی وقتی کاری داری. و ترجیح می دهی حتی کاری نداشته باشی تا مبادا اوقات شریف و ارزشمند او هدر برود. وقتی گله می کند چرا کم پیدایی نمی گویم حالم از این اداها به هم می خورد. بهانه ای می آورم. اصرار می کند و من باز هم نمی گویم. خیال می کند خودش منحصر به فرد است. متاسفانه زیادند دوستانی که مدیریت بلد نیستند و راه های ارتباط را می بندند. یا مدیریت بلد هستند و گردن هایشان را کج کرده اند تا تو بپرسی: آناهیتای عزیز چرا غمگینی.
و بعد نتیجه بگیرند که چقدر دیگران فضولند. چقدر دیگران بیکارند که میخواهند از کار من سر دربیاورند.
کاش با خودمان صادق باشیم.