چشم هام رو که باز می کنم و می بینم بخشی از وظایفم برای این که آدم توجیه شده ای باشم، برخوردهای تند با کسی دیگر است، کمی غمگین می شوم.

گاهی اختیاری نیست. همه ی قراردادها به تو می گویند باید رفتار خاصی داشته باشی.

همان وقت که دائو د جینگ چیز دیگری از تو می طلبد.

وقتی نتوانم به گفته ی او عمل کنم، یا حتی عمل به آموزه های او از از سر انفعال یا ترس باشد، چه سود!!