اجبار
چشم هام رو که باز می کنم و می بینم بخشی از وظایفم برای این که آدم توجیه شده ای باشم، برخوردهای تند با کسی دیگر است، کمی غمگین می شوم.
گاهی اختیاری نیست. همه ی قراردادها به تو می گویند باید رفتار خاصی داشته باشی.
همان وقت که دائو د جینگ چیز دیگری از تو می طلبد.
وقتی نتوانم به گفته ی او عمل کنم، یا حتی عمل به آموزه های او از از سر انفعال یا ترس باشد، چه سود!!
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ ساعت 9:24 توسط زری ورپریده
|