گفتیم بالاخره بعد از این همه مدت لابد مردم یاد می گیرند. اما انگار زمان هم قادر به آموزشِ آنچه کسی نمیخواد یاد بگیرد نیست- از اون جمله های اختراعی خودم بود ها- بله. داشتم می گفتم. اما هر چه تلگرام تخصصی تر می شود در ارائه خدمات به جماعتی مثل ایرانی های عزیز، ایرانی های عزیز عین هم می شوند در استفاده از تلگرام. من هم که طبق معمول غر می زنم.

نمی دانم گفتن اش خوب است یا سکوت در هر مورد. این که بالاخره به جای گروه، کانال اختراع شد و دیگر هر کسی نمی تواند تالاپی یک پیام بی ربط بفرستد، بسیار هم خوب شده است. خدا پدر و مادر این تلگرامی ها را بیامرزد. اما در باب این عکس پروفایل باید بگویم که منو کشته. مهم نیست که گروهی که هستی انجمن نقاشان است یا گروه به اصطلاح ادبی و یا فقط یک گروه ساده ی فک و فامیلی! در هر صورت همان پست ها می آیند و تو باید زحمت بکشی یک جا و یا دانه دانه حذف کنی. اما این را نمی خواستم بگویم که. عکس پروفایل را بگو. انگار نه نگار قرار است عکسی از خودت بگذاری تا بشناسندت. یا اصلن نگذاری تا نشناسندت. یا اصلن شاید محرمی گفت بالاخره نامحرمی گفتن، عکس گلی، خاری، بته ای بگذاری و هم قشنگ باشد هم تو را با آن بشناسند. اما مانده ام مرد گنده چرا عکس یک پسربچه می گذارد. این یعنی خودش است در بچگی؟ یا پسرش؟ یا خار مادر زاده! بالخره یک کم فکر کنند که قرار است مثلا توی یک گروه نزدیک هزار نفری که اسم انجمن نقاشان یا هر کوفت و زهر مار دیگری را یدک می کشد - چقدر علاقه دارم به این انجمن- و باید فکر کنید کسی ممکن است برای شناخت شما به عکس تان نگاه کند خدای نکرده.

حالا هم که چپ و راست باید آگهی ببینی. تازه اگر خواندن پست های پر از اندرز و نصیحت وقت بگذارد. خدا پدر سعدی و امثالهم را بیامرزد با ان پندهای حکمت آموزشان. اینها که از تغذیه تا پوشاک تا خوراک تا افکار تا روحیات و همه و همه را پوشش می دهند تک نفری ...