امروز باز هم به تغییر فکر کردم. به ردِپای زمان. بخصوص وقتی جای کفش هایش روی صورت مان می ماند.
چه منظره ی هولناکی!

اما هم چنان معتقدم برخلاف تغییرات - یا تخریبات- جسم, در روح و روان آدم ها تغییر چندانی رخ نمی دهد.

... و تخریبات همیشه مرا ناراحت می کند.

... به این فکر می کنم که در مقابل این همه تخریب, چه چیزی کسب کرده ام. من, تو, یا ما؟

معامله ی پایاپای, که همیشه هم عادلانه نیست. در مقابل جوانی, لیست بلند بالای رزومه!؟ تجربه!؟ فهم بیشتر؟!

کاش چیز درخوری گریمان بیاید, تا با مهربانی به چروک ها نگاه کنیم.