"برای اینکه فکر نکنی من خر هستم ...."
نمی دانم چرا باید ثابت کنیم که خر نیستیم. چه اهمیتی دارد که کسی فکر کند من خر هستم یا دانشمند هستم یا ...
" کسی" منظورم هر کس نیست البته. گاهی می خواهیم سوء تفاهم ها را حل کنیم و خود را به دیگران بشناساینم. اما نه همه, و نه هر کسی که بدون هیچ رابطه ی خاصی با ما, یا حتی بدون دلیلی منطقی, فکری در مورد ما می کند.
رها شدن از این قید بسیار خوب است. شاید یکی از ارزشمند ترین دستاوردهایی است که می توان به دست آورد! رهایی از قید نگرانی برای آنچه دیگران در باره ی ما فکر می کنند. در این صورت شاید هیچ وقت نیازی به جواب های صریح و داندان شکن نداشته باشیم. حاضر جوابی بی معنی شود و ما از بحث های بی مورد در امان بمانیم.
گر چه رسیدن به این مرحله - تازه اگر قبولش کنیم- طی طریق می خواهد و استاد و مرید و ریاضت و ...

پ.ن بی ربط
اینک دیگر برای پیکاسو, نیاز به پول هیچ مفهومی ندارد. پیکاسو هر چه را بخواهد, با کشیدن خطی به دور آن, به دست می آورد. ( از کتاب شکست و پیروزی پیکاسو)