اگنس
نه. من را که تکانی نداد. اما ... یک جمله ... یا شاید دوتا ... یا یک پاراگراف, همینطور توی ذهنم چسبیده و باعث می شود مدام از خودم بپرسم که من کدام را انتخاب می کنم! خوشبختی, یا آزادی ؟
رمان اگنس را دوست نداشتم. حتی اگر شاهکار هم باشد باید بگویم من دوستش نداشتم! شاید به خاطر اینکه راوی داستان - یکی از دو شخصیت اصلی- مردی است مثل همه ی مردها. با تمام خودخواهی ها و تنگ نظری ها , که هر آن ممکن است خیانت کند! شاید ذهن من هنوز عادت دارد که بیندیشد قهرمان یک داستان, باید کمی متفاوت باشد که برگزیده شده است و شاید هم ...
نمی دانم . شاید دلیل دیگری باشد.
از ترجمه ی روان و خوب آن لذت بردم و همینطور از کتاب های دیگر این مترجم. اما همان سردرگمی را در صفحات اول داشتم. باید اندکی جلوتر رفت تا فهمید راوی زن است یا مرد! این مشکل را در داستانی دیگر هم داشتم و در کتاب جدید دیگری که می خوانم! از روی نام ها به قطعیت نمی توان فهمید کدام مرد است و کدام زن! بی شک خواننده ی داستان به زبان اصلی - آلمانی- این مشکل را ندارد و نویسنده قصدی بر این امر ندارد. در زبان آلمانی به راحتی می توان فهمید که کسی که می آید یا می رود - یا هر کار دیگری می کند- زن است یا مرد. شاید بهتر بود ترفندی هم برای این امر اندیشیده می شد. ( یکی از داستان های کوتاه را که می خواندم تا پایان نفهمیدم کی به کیه چی به چیه).
برگردیم به اگنس و این سوالی که به ذهنم چسبیده! راوی مردی است که عاشق اگنس است و با او زندگی می کند. وقتی می فهمد او باردار است, ناراحت می شود. اگنس تصمیم می گیرد بچه را نگه دارد و او را ترک می کند.
فکر کردم, اگر الان بروم پیش اگنس یعنی برای همیشه رفته ام, گفتنش راحت نیست, گر چه دوستش داشتم و کنارش خوشبخت بودم, اما بدون او احساس آزاد بودن می کردم. برای من هم همیشه آزادی مهم تر از خوشبختی بوده. شاید این همان چیزی بود که دوست دخترهایم اسمش را گذاشته بودند خودخواهی.
این سوال را هنوز به خودم جواب نداده ام! اگر مجبور باشم بین آزادی و خوشبختی, یکی را انتخاب کنم, کدام را ترجیح خواهم داد؟ آیا همیشه این دو در تقابل با یکدیگر قرار خواهند گرفت؟ نمیشود پاره ای از این و پاره ای از آن داشت؟
آیا من نیز آزادی را به خوشبختی ترجیح نداده بودم؟ شاید هم او بود که به جای هر دویمان انتخاب کرده بود!
اگنس پتر اشتام محمود حسینی زاد