به یک کلاس رواشناسی می رود. از این هایی که اینروزها باب شده است. تحلیل رفتار متقابل - یا یک همچین چیزی- ! بیشتر که از او می پرسم توضیح می دهد که انسانها در رفتارهایشان بازی در می آورند, در این کلاس یاد می دهند که چطور بازی ها را بشناسیم و بازی نخوریم. (شاید هم احتمالا بازی دهیم دیگران را !!).
می گوید هدفش این نیست که بازی کند با کسی و یا موجب رنج دیگری شود. اما نمی خواهد بازی بخورد و این جنبه برایش مهم است. می گوید بعضی از چیزهایی که یاد می دهند, با آنچه در کلاس دیگری یاد گرفته - قضاوت نکردن- در تعارض است, اما...

بیشتر که توضیح می دهد و مثال می آورد,می فهمم همه چیز برمیگردد به مشکلات روابط با همسر! و مثالش از وقتی است که شوهرش می خواسته کار او را بی ارزش جلوه دهد. می گفته است کاری که درامد ندارد همان بهتر که تعطیل شود. و نتیجه می گیرد این یک بازی است که شوهرش انجام می دهد تا او را وادارد توقع کمتری داشته باشد و...

می دانم که زندگی امروز بسیار پیچیده است. اما گاهی مشکلات بسیار کوچک معضلات بزرگ پدید می آورند. هزار تا کلاس و درس و تمرین و استقامت و ... گاهی نمی تواند ما را مجهز کند تا با بیماری ها و خودخواهی های اطرافیانمان کنار بیاییم و سالم بمانیم! به جای آنکه یقه ی یک بیمار را بگیریم و او را نزد روانشناس ببریم, تمامی اهل خانه و دوستان و همکاران باید دوره ببینند که چطور مقاومت کنند و آسیب نبینند!

از جامعه مردسالاری بیشتر از این انتظار نیست, به خصوص هنگامی که زن ها این شرایط را می پذیرند و تقدیس می کنند و مهر تایید بر تمام این غلط ها می زنند. چندی پیش خانمی محجبه دیدم که در اعتراض به رفتار مردی با همسرش میگفت هزاران حدیث خطاب به مردان داریم که می گوید باید با همسرانشان مهربان باشند و...

اگر قرار بود حدیث ها قابلیت تغییر داشتند و ما را بی نیاز از پشتوانه ی قانونی کنند, باید از این به بعد جرایم و تخلفات راهنمایی و رانندگی را هم حتی به عهده ی وجدان مردم بگذاریم و دیگر هیچ پلیس و قانونی نداشته باشیم. همانطور که امده است کشتن مردم گناه است, دیگر قاضی و دادگاه و پلیس و ... همه را تعطیل کنیم و مدام مردم را به احترام به این اصول بخوانیم و بس.
نمی دانم چرا فقط در حوزه ی خانواده چینین بی قانون و بی مسئولیت رفتار می شود و نه تنها امنیت مردم -بخصوص زن ها-ا با هیچ قانونی پشتیبانی نمی شود, بلکه مدام قوانین ضد بشری تصویب می شود و سپس وقتی نتایج وحشتناکی در پی آن پدید می آید, به فکر قانونی برای محدود کردن قانون غلط اول می افتند.
از این دست قوانین کم نیست و گفتنش تنها ازاری بر روح و جسم ما خواهد بود. اما برگزدیم به دوست نازنین و حساس من که به جای فرار از این خانه ی پر استرس, مجبور به تحمل قشارهایی است که سلامتی جسم و روانش را به خطر می اندازد. مجبور به گذراندن کلاس های درمانی و فرادرمانی و پیش درمانی و پس درمانی و آینده درمانی ... می شود.
بعید نمی دانم در همین حال همسرش در حال یادگیری مردم آزاری و همسر آزاری و فرزند آزاری و جامعه آزاری و... باشد. و متدهای جدیدتر و کارآمد تری را یادبگیرد تا ...