چرت و پرت های عصر جمعه
داشتم فکر می کردم!! فکر کردن دیگر چیست! در واقع داشتم سوال و جواب می کردم. خودم می پرسیدم و خودم جواب می دادم. دلیل هر کار را می پرسیدم و به دنبال جواب دادن به آنها بودم! چرا می خواستم هر کاری دلیلی داشته باشد؟! انگار می خواستم دلایل را برای سوال های احتمالی دیگران آماده کنم!
به خودم گفتم چرا باید همه ی کارهایم توجیه پذیر باشند. چرا می خواهم دیگران بفهمند و بپذیرند. اگر نپذیرند چه اتفاقی می افتد. اه که از دست خودم خسته شدم. چه کسی با خود این کار را می کند! چه کسی؟
تقریبا همه.
مگر آنها وقتی بدنیا آمدند, انسان های کامل یا بالغی بودند که بتوانند بدون احتیاج به دیگری زندگی کنند. همین نیاز, به طور غریزی ما را به سمت راهکارهای مقبول واقع شدن می کشاند. باید مقبول باشیم تا بتوانیم نیازهایمان را دریافت کنیم. مقبول پدر یا مادر و یا خواهر و سپس معلم ها و ... تا آخر عمر باید دیگران را راضی کنیم.
اما بسیار هستند که مانند من نیستند و به راضی کردن مردم نمی پردازند. بلکه حتی همه را ناراضی می کنند! و خنده دار همین جا است. آنها آنقدر هوشیار هستند که فریب این حس را نمی خورند و بلکه این حس را فریب می دهند. برای فریب خود, دست به دشمن تراشی و مضحک جلوه دادن خود می کنند. اینگونه با این حس که حاکی از یک نیاز نهادینه شده است مبارزه می کنند. می گویند اعتنایی نمی کنند به دیگران. اما می دانیم که اعتنا به اعتنا نکردن نیز خود حاکی از اعتنا کردن است.
نه اینکه نیستند انسان های بالغ. اما آنگونه نیست که در یک چرخ زدن در اینترنت بتوان یافت.( شاید اتفاقا اینجا اصلا نشود یافت.) آنگونه نیست که در اقوام و فامیل بتوان یافت!( هر چند غیر ممکن نیست اما ..). آنگونه نیست که بتوان در جمع دوستان یافت ( که اگر چنین بالغ و کامل باشد که با ما دوست نمیشود.( خیال نکنید حس کمبود اعتماد به نفس دارم. وقتی من هنوز بالغ نشده ام چطور در سطحی هستم ک چنین شخصیتی را جذب کنم). گمان نکنید بخصوص در جمع سیاستمداران بتوان یافت ( نیاز به دلیل نیست که شما بهتر از من می دانید جرا). گ
به خودم گفتم چرا باید همه ی کارهایم توجیه پذیر باشند. چرا می خواهم دیگران بفهمند و بپذیرند. اگر نپذیرند چه اتفاقی می افتد. اه که از دست خودم خسته شدم. چه کسی با خود این کار را می کند! چه کسی؟
تقریبا همه.
مگر آنها وقتی بدنیا آمدند, انسان های کامل یا بالغی بودند که بتوانند بدون احتیاج به دیگری زندگی کنند. همین نیاز, به طور غریزی ما را به سمت راهکارهای مقبول واقع شدن می کشاند. باید مقبول باشیم تا بتوانیم نیازهایمان را دریافت کنیم. مقبول پدر یا مادر و یا خواهر و سپس معلم ها و ... تا آخر عمر باید دیگران را راضی کنیم.
اما بسیار هستند که مانند من نیستند و به راضی کردن مردم نمی پردازند. بلکه حتی همه را ناراضی می کنند! و خنده دار همین جا است. آنها آنقدر هوشیار هستند که فریب این حس را نمی خورند و بلکه این حس را فریب می دهند. برای فریب خود, دست به دشمن تراشی و مضحک جلوه دادن خود می کنند. اینگونه با این حس که حاکی از یک نیاز نهادینه شده است مبارزه می کنند. می گویند اعتنایی نمی کنند به دیگران. اما می دانیم که اعتنا به اعتنا نکردن نیز خود حاکی از اعتنا کردن است.
نه اینکه نیستند انسان های بالغ. اما آنگونه نیست که در یک چرخ زدن در اینترنت بتوان یافت.( شاید اتفاقا اینجا اصلا نشود یافت.) آنگونه نیست که در اقوام و فامیل بتوان یافت!( هر چند غیر ممکن نیست اما ..). آنگونه نیست که بتوان در جمع دوستان یافت ( که اگر چنین بالغ و کامل باشد که با ما دوست نمیشود.( خیال نکنید حس کمبود اعتماد به نفس دارم. وقتی من هنوز بالغ نشده ام چطور در سطحی هستم ک چنین شخصیتی را جذب کنم). گمان نکنید بخصوص در جمع سیاستمداران بتوان یافت ( نیاز به دلیل نیست که شما بهتر از من می دانید جرا). گ
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 17:48 توسط زری ورپریده
|