انتقام
از تو میخواهد که در خشم, او را همراهی کنی. تمام راه کارها را می شمارد. فکر همه چیز را کرده است. تمام آنچه تا دیروز حمایت بود و دوست داشتن, ناگهان به نفرت و بی محلی تبدیل می شود. همه چیز برنامه ریزی شده است, تا او درس عبرتی بگیرد. او که تا دیروز عزیز بود و از هر تجربه ی بد و ناخوشایند دور نگه داشته میشد.
و ناگهان ...
ناگهان دردی کهنه باز می شود. و همه ی آنچه تا دیروز خیال می کردم "وقتی بد می آید پشت سر هم می آید" در واقع,"وقتی بد می آید برنامه ریزی شده می آید" بود. یادم می افتد که همه ی آن بدبیاری ها و نامهربانی ها, مکافات کینه ای بود که او در دل داشت. همان وقت که تقدیر ضربه ای برسرم زد, او نیز فرصت را برای ضربه ای دیگر فراهم دیده بود.
پس این شیوه ی اوست. وقتی خشمگین می شود, همه را به همراهی فرا می خواند. و من چه احمقانه در دل سوزاندن برای او شریک شدم. نه, این شیوه را دوست ندارم. زیرا انتقام گرفتن هم مرامی دارد و آدابی و اخلاقی!
و ناگهان ...
ناگهان دردی کهنه باز می شود. و همه ی آنچه تا دیروز خیال می کردم "وقتی بد می آید پشت سر هم می آید" در واقع,"وقتی بد می آید برنامه ریزی شده می آید" بود. یادم می افتد که همه ی آن بدبیاری ها و نامهربانی ها, مکافات کینه ای بود که او در دل داشت. همان وقت که تقدیر ضربه ای برسرم زد, او نیز فرصت را برای ضربه ای دیگر فراهم دیده بود.
پس این شیوه ی اوست. وقتی خشمگین می شود, همه را به همراهی فرا می خواند. و من چه احمقانه در دل سوزاندن برای او شریک شدم. نه, این شیوه را دوست ندارم. زیرا انتقام گرفتن هم مرامی دارد و آدابی و اخلاقی!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 9:30 توسط زری ورپریده
|