مسج ( یا به قولی مسیج)
موبایلش زنگ خورد. نگاه کرد و گفت:
- چه جالب داریوش مسج داده.
- آها می دونم چی نوشته. دیروز هم همین رو برای من فرستاد. یه متن عرفانی
دیروز که مسج داریوش اومد, پیش خودم فکر کردم شماره من رو هم سیو کرده و احتمالا برای همه ی شماره ها, کیلویی مسج می فرسته. اما اگه برای همه فرستاده باشه که باید همزمان می رسیدن! شاید هم یه چیز تازه فرستاده و یادش بوده ... اصلا بی خیال.
_ عینک نزدم . ببین خودشه
نگاه کردم دیدم بله داریوش فرستاده. موبایل رو گرفتم و خوندم " یک روز یک مرد رشتی میره خونه میبینه زنش ..."
پیش خودم فکر کردم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟ خوشحال از اینکه می فهمه برای هر کس چی بفرسته. ینی رعایت میکنه ! اما از طرفی !! باید ناراحت باشم از اینکه چقدر دورو و...
نمی دونم. اون متن چند صفحه ای دیروز!! از اون متن هایی که خیلی باکلاس هستن اما اصلا معلوم نیست چی می گن و فرستنده خودش هم نفهمیده !! و مسج امروز ! از اون جوک هایی که دل و روده ی آدم بالا میاد . اوق.
چه فرقی می کنه. هر دو یک هدف دارن. هدف پول ریختن تو جیب ... است. من که فکر می کنم شرکت های ذینفع چند تا کارشناس دارن که تمام وقت میشینن جوک اختراع میکنن. جوک هایی متناسب با احوالات این مردم. طبیعتا جوک های مستهجن. تا مدام دست مردم بچرخه و جیب عده ای پر بشه. برای اونهایی هم که مثل من خیلی امل هستن و از این جوک ها خوششون نمیاد, چند تا متن عارفانه که ...
چقدر از کارهای روزانه ی ما را کسان دیگر برنامه ریزی می کنند ؟ ! ! ؟